رابطه عاشقانه در مقابل ازدواج؛ از نقطه نظر روانکاوی

خلاصه مقاله
همه ما از اهمیت رسانه و هنرهای بصری در یادگیری و انتقال فرهنگ آگاه هستیم، که درواقع این نحوه از آموزش هم به صورت آگاهانه است و هم عمدتاً به صورت ناآگاهانه و غیر مستقیم. بسیاری از مردم آنچه می آموزند را به چالش نمی کشند و زیر سوال نمی برند و صرفاً در پی تکرار و پیروی از آن برمی آیند، فارغ از اینکه در زندگی آن ها عملی و کارآمد باشد یا نباشد. امروزه در اکثر فرهنگ ها، یکی از عمده مسائلی که مطرح است نحوه مطلوب روابط است و در این مورد، رسانه ها گونه ای از ازدواج و رابطه را ترویج و ترغیب می کنند که به آن “ازدواج رومانتیک” می گوییم و یا همان “با عشق ازدواج کردن”.
ولی امروزه می دانیم ازدواج رومانتیک یک تعبیر گمراه کننده از ازدواج و از واقعیت است.
عشق رومانتیک به عنوان اساس ازدواج را فقط در جوامع صنعتی می توان یافت؛ که البته دائماً هم شاهد شکست این نوع از ازدواج هستیم. در دیگر فرهنگ ها اما هنوز، علت ازدواج همچنان به دلایل اقتصادی و اجتماعی صورت می گیرند.
در غرب بسیاری از نُرم های فرهنگی از طریق آنچه در سینما به تصویر کشیده می شود آموخته می شوند؛ و ازدواج رومانتیک قرن هاست که از طریق هنرهای بصری در غرب به تصویر کشیده شده است، از جمله اپرا، تئاتر، نقاشی و سینما. گرچه این هنرها اغلب  مستقیماً بر فرهنگ تاثیر می گذارند، ولی بسیاری اعتقاد دارند هنر، توهم است و راه فراری از واقعیت.
علاوه بر بررسی روانشناختی ازدواج رومانتیک و چگونگی پدید آمدن آن، این مقاله به این می پردازد که عشق رومانتیک نیاز به بررسی و آموخته شدن دارد وگرنه همچنان ازدواج ها محکوم به شکست هستند.
دکتر هلن فیشر تحقیقی انجام داده است با این پرسش که عشق چگونه تولید می شود؟ او از تکنولوژی اسکن مغزی استفاده کرده، برای ضبط فعالیتهای مغزی زنان و مردانی که عاشق هستند. ما نتایج جالبی می بینیم با این موضوع که قسمت های خاصی از مغز(هسته دمی مغز) هنگام نگاه کردن به عکس معشوق فعال می شوند. این منطقه از مغز موتور ذهن است برای تحریک، احساس لذت و انگیزه برای دریافت پاداش؛ هرچه عاشق تر، فعالیت این ناحیه بيشتر؛ که اینها تمام حالاتی است که افراد عاشق تجربه می کنند.
نتیجه دیگر این تحقیق این بوده است که قسمت دیگری نیز فعال می شود(ناحیه تگمنتال بطنی) که مرکز تولید و توزیع دوپامین است. بنابریان عشق رومانتیک همراه با ترشح میزان زیادی دوپامین است که منتج می شود به: توجه متمرکز، افزایش انرژی، انگیزه زیاد و احساس وجد و خوشی زیاد. همچنین در عشق رومانتیک با کاهش سروتونین روبرو هستیم که توضیح دهندۀ حالت های وسواسی نسبت به معشوق است.
البته این تحقیق حاکی از آن است که همچنان که حس دلبستگی شروع به ایجاد شدن و رشد می کند، عشق رومانتیک رو به محو و کم رنگ شدن می رود. درواقع افزایش هورمون اکسی توسین که تولید کنندۀ احساس دلبستگی است، اغلب باعث کاهش دوپامین می شود و نتیجه آن، کاهش عشق پر شور و حرارت است.
گرچه عشق رومانتیک در همه فرهنگ ها وجود دارد، ولی در بسیاری جوامع به آن به عنوان یک پدیدۀ زودشکن و غیرعقلانی به عنوان  اساسي براي ازدواج نگاه می کنند. ولی مثلا در امریکا ازدواج به خاطر عشق را، یک نُرم فرهنگی می دانند؛ البته كه آمار طلاق هم آنجا بسیار بالاست.
انقلاب صنعتی برای غرب سطح بالایی از آزادی، پیشرفت، دستاورد، ثروت و آسایش فیزیکی را به ارمغان آورد. این استانداردهای بالای زندگی به افراد این اجازه را داد که به ازدواج به عنوان راهی برای دستیابی به شادمانی شخصي  نگاه کنند و نه یک لزوم اقتصادی و افزایش سیستم حمایت خانواده بزرگتر. به عبارتی دیگر این تغیرات قرن 19، به افراد این اجازه را داد که از نظر “فرهنگی بتوانند آزادانه برای عشق ازدواج کنند”. با رشد این عقیده در دوران طلایی آزادی، افراد عشق را مبنای مناسبی برای ازدواج و زندگی بهتر در نظر گرفتند، فارغ از بی ثباتی و ناپایداری آن!
نیازهای سنتیِ ازدواج کم کم رنگ باختند و امروزه افراد به هیچ عنوان درکی از این که چگونه دلایلِ قدیمیِ ازدواج، منجر به روابط پایداری می شده اند، را ندارند.
اشتیاق و دلایل صرفاً فردی-و نه دیگر خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی- برای ازدواج، افراد را در مواقع ضعف، آسیب پذیرتر می سازد؛ درواقع با در نظر نگرفتن سیستم های خانوادگی و اجتماعی، زوج ها با فقدان حمایت خارجی روبرو هستند که به افول عشق رومانتیک دامن می زند.
قبل از انقلاب صنعتی، وجود عشق در ازدواج یک امتیاز بود نه لزوم! ازدواج به دلایل کاربردی و معنوی صورت می گرفت و ممکن بود عشق از آن حاصل شود یا نشود! در قرن 17 ازدواج توسط خانواده ها ترتیب داده می شد. بعبارتی دیگر، ازدواج به هدف اتحاد دو خانوادۀ مستقل از لحاظ اقتصادی بود تا اتحاد دو نفر!
این قضیه به صورت تاریخی از زمان اولین شکارچی ها و گردآورنده های اجتماع آغاز شد که ازدواج در آن زمان به هدف یکی کردن منابع غذایی بود، به خاطر بقا! مازاد غذا و ثروت، باعث کاهش اهمیت حمایت خانواده های گسترده شده و هدف از ازدواج، تامین نیازهای فردی شد.
به اين شكل پيش رفت كه مردها نان آور خانه بود و نیازی به کار کردن زن ها نبود، چراکه ماشین ها این نیاز را تامین می کردند، بنابراین مردها حمایت اقتصادی و زن ها تدارکات مربوط به منزل و پرورش کودکان را فراهم می کردند. ولی به مرور، زن ها هم وارد بازار کار شدند و توانستند نیازهای خود را،خود، تامین کنند، که منجر به کاهش نیاز اقتصادی به مردها و افزایش توجه به نیازهای فردی شد!
در اواخر قرن 18 این ایدۀ “دنبال کردن خوشحالی های فردي و ازدواج بخاطر عشق” شدیداً مورد خشم و انتقاد قرار گرفت، ولیکن هنر با این ایده ماند و بر آن قویاً تاکید داشت؛ نتیجتاً، عشق ناپایدار در بسیاری فرهنگ ها اساس ازدواج شد.
هنرهایی مثل شعر، ترانه ها، رمان ها، اپرا، تئاتر، سینما، مجسمه سازی و نقاشی همگی عشق رومانتیک را احساسی فوق العاده و عجیب غریب توصیف کردند و این ایده را القا کردند که عشق و ازدواج درهم آمیخته و جداناپذیرند.

آزمایش دیگری توسط محققین انگلیسی انجام گرفت، مشابه به آزمایش فیشر، با این تفاوت که برخلاف آزمودنی های فیشر که فقط 7 ماه از رابطه شان می گذشت، این تحقیق بر روی افرادی بود که قدمت رابطه شان 2.3 سال بود. این تحقیق نیز نشان داد که هسته دمی و دوپامین مراکز فعال در مغز این افراد هستند ولی علاوه بر این، مراکز دیگری هم هستند که در افرادی که 7 ماه از رابطه شان می گذرد، فعال نیستند. درواقع فعالیت های مغزی در روابط بلند مدت متفاوت است. درواقع احساس عشق و دلبستگی همچنان در اين روابط وجود دارند ولی وجد و هیجان و سرخوشی شدید به علت کاهش دوپامین، کمرنگ می شوند.
این کاهش (هیجانِ ناشی از دوپامین) اغلب از سوی افراد به شکل کاهش عشق و در نتیجه پایان رابطه تعبیر می شود.
چرا بعضی افراد احساس می کنند باید رابطه پایدار شده و کمتر سرخوشی آور خود را رها کنند و دوباره به دنبال رابطۀ جدیدی بروند که در آن شور و حرارت بسیار است؟ جواب آن این است که عشق رمانتیک یک نوع اعتیاد است. اثر شور و حرارت عشق (ناشی از دوپامین) در رابطۀ جدید، شبیه به حالت هایی است که اعتیاد به کوکائین و مواد مخدر حاوی تریاک، بر بدن و روان دارند؛ از جمله وابستگی عاطفی و فیزیکی، وسواس، میل شدید، تغيیرات شخصیت و از دست دادن کنترل و هچنین افزایش نیاز و میل به دیدن معشوق و کنار کشیدن در صورت پایان رابطه و بازگشت خاطرات حتی، با گذشت زمان طولانی از پایان رابطه.
بنابراین با در نظر گرفتن این که عشق، یک نوع اعتیاد است، می توان درک کرد چرا خیانت امروزه یکی از عمده ترین دلایل طلاق است: به دنبال افزایش دوپامین رفتن=دنبال افزایش لذت و سرخوشی. چراکه بعد از ازدواج و ناپدید شدن شور عشق، فرد به دنبال راه حل فوری برای آن شور و حرارت خارج از ازدواج می گردد.
البته که عشق رومانتیک می تواند پایدار و ادامه دار شود، اگر افراد هنر عشق ورزیدن را بیاموزند.
هنر عشق ورزیدن اثر مشهور اریک فروم به این می پردازد که اگر عشق را يك نوع هنر در نظر بگیریم، همانند هر هنر دیگری، نیاز به دانش و تلاش دارد و نه مثل باور رایج که هنر چیزیست که به صورت شانسی و اتفاقی رخ می دهد!
بیشتر مردم به دنبال این هستند که دوست داشته بشوند، درحالیکه فراموش می کنند موضوع اصلی توانایی عشق ورزیدن به دیگری است! مردم اصولا تمام وقت خود را صرف این می کنند که چگونه کالای مورد قبول تر و محبوب تر بشوند، در بازار رابطه شان! و فراموش می کنند بیاموزند چگونه خود و دیگری را دوست بدارند! گویی همیشه سوال این بوده است: چگونه عاشق شدن و نه چگونه عاشق ماندن…
تقریباً هر چیزی دیگری در زندگی مهم تر از عشق است: موفقیت های فردی، پرستیژ، پول، قدرت و ما تمام انرژی خود را صرف اینها می کنیم، در نتیجه انرژی کمی برای عشق ورزیدن در ما باقی می ماند؛ و فراموش می کنیم تنها عشق خوراک روح ماست درنهایت، و نه حساب بانکی و …
عشق راجع به دادن است و نه گرفتن! یک پدیدۀ فعال است و نه منفعل! و نیازمند توجه دائم، احترام، دانش و دغدغۀ آن را داشتن است؛ نیازمند اراده، نظم، تمرکز، صبر، و تعهد کامل است.
ازدواج نیاز به تفریح و شوخی دارد؛ نیاز به فعالیت های هیجان انگیز دارد؛ و نیاز به زندگی پرتحرک و مهیج دارد. همه اینها نهایتاً باعث ترشح بیشتر دوپامین و نتیجتاً ماندگاری عشق رومانتیک می شوند.

 

منبع

1 پاسخ

ارسال یک پاسخ

می خواهید در گفتگو ها شرکت کنید؟
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *