ترجمه و اقتباس: سبا مقدم

کتاب: A Roadmap for Couple Therapy; Arthur C. Nielsen

  1. چالش­های فردی

انتظارات مشکل ­ساز:

سه دسته انتظار می­توان نام برد که ازدواج را دچار چالش می کنند؛ الف) انتظارات اجتماعی بالا برای انتخاب عشق ب) آرزوهای رومانتیکِ غیرواقع­گرایانه ج) آرزوهای ناخودآگاه برای درمانِ مشکلات عاطفی

 الف) انتظارات اجتماعی بالا برای انتخاب عشق                                                        

استفانی کُنز (2005) انتظارات این روزهای زوج­ها را چنین توصیف می­کند: زوج­ها باید بهترین دوستان هم باشند و عمیق­ترین احساسات و پنهانی­ترین رازهای خود را باید با هم به اشتراک بگذارند. باید آزاد و رها احساسات خود را بروز دهند و در مورد مشکلات نیز رک و صادق باشند. و البته که باید از نظر جنسی کاملاً به هم وفادار باشند. این مجموعه انتظارات از رابطه عاشقانه، ازدواج و سکس بی­نقص و عالی[1] است ولی اساساً به نظر می­رسد به شدت کمیاب است.

در آموزش­های پیش از ازدواج و مشاوره ازدواج و زوج درمانی می­توان امیدوار بود که به زوج­ها این آموزش داده شود که به “چیزی کمتر از عالی” هم راضی شوند.

ب) آرزوهای رومانتیکِ غیرواقع­ گرایانه

“انتظارات مدینۀ فاضله­گونه” از جمله مهم­ترین دلایل ناشادیِ بسیاری از زوج­هاست (آلن گورمان، 2008). بسیاری از افراد باور دارند حالت رومانتیک و خوشبختی و شادی که در اوایل رابطه احساس می­کنند، خود به خود باقی می­ماند و نیاز به توجه ندارد. و اگر باقی نماند و در حال کاسته شدن بود، پس مشکلی در رابطه یا در شریکشان وجود دارد.

بسیاری از زوج­ها غرق در فرهنگِ رومانتیکِ نمایش داده شده در کتاب­ها و فیلم­ها می­شوند و نتیجتاً باورهای عجیب و بعضاً ساده لوحانه­ای پرورش می­دهند:

  • “شریکم باید شبیه خودم باشد”؛ که این یعنی تعارض و مشکل در نطفه از بین برود.
  • ·         “زمانی که با هم می­گذرانیم باید عاری از هرگونه رقابت، مسئله­ یا موضوعی غیر از خودمان باشد”؛ به طور به خصوص منظور مسائل کاری و مسائل مربوط به بچه­هاست.
  • ·         “گرچه سر کار یا در طول روز استرس و فشار زیادی تحمل کردم، ولی وقتی به خانه می­آیم و پیش همسر و فرزندانم هستم باید از هرگونه استرس و فکر مزاحم و … رها باشم”.
  • ·         “سر کار به مدیر و همکاران یا با همکلاسی و استاد و … هر چیزی نمی­توانم بگویم ولی در رابطه با همسرم آزاد هستم که هر آنچه دلم می­خواهد به زبان بیاورم”.
  • ·         “شریکم باید مرا بشناسد و بدون آنکه من چیزی بر زبان بیاورم، نیاز من را بفهمد و انجام دهد. ولی اگر خودم به او از نیازم گفتم و او انجام داد، دیگر ارزشی ندارد”.
  • ·         “هیچ وقت از همسرت عذرخواهی نکن”! (در صورتی که تحقیقات بسیاری نشان می­دهند معذرت­خواهی و ابراز پشیمانی عنصر مهمی در یک ازدواج موفق است).

ج) آرزوهای ناخودآگاه برای درمانِ مشکلات عاطفی

بعضی افراد به طور ناخودآگاه با این امید شریک خود را انتخاب می­کنند که او بتواند مرهمی برای زخمی (قدیمی) که او نتوانسته برایش کاری کند، داشته باشد. این انتظار صد درصد دور از واقعیت نیست ولی به سادگی می­تواند منبع اختلافات و تعارضات مهمی شود. انتخاب کردن کسی درست شبیه به والدین (از لحاظ رفتار، ظاهر، عملکرد و …) که در کودکی به او آسیب­هایی زدند، آرزویی است ناخودآگاه برای برگرداندنِ گذشته و خلق پایانی متفاوت و شادتر! جمله “اجبار به تکرار” فروید (1920) حاکی از همین قضیه است؛ تلاشی آرزومندانه برای به دست آوردن قدرت و تسلط بر زخمی که پیشتر بر روان ایجاد شده است، که اغلب می­بینیم چنین اتفاقی رخ نمی­دهد.

علاوه بر این، افراد ممکن است تلاش کنند کسی را پیدا کنند که معتقدند او می­تواند نقص یا کمبود او را در فلان زمینه جبران کند؛ این حالت که به آن “سناریوی اصلاح نقص” می­گوییم، نیز به نوعی محکوم به شکست است. چراکه این ایده که یک نفر دیگر به سادگی می­تواند به جای ما ظرفیت یا مهارتی که ما دوست داریم را به دست آورد، خیالی است بس باطل (مثلاً انتخاب همسری تحصیلکرده یا همسری قوی و جسور که به جای خود شخص حق او را بستاند و …). درو اقع مثل این می­ماند که بگوییم از شهرت و موفقیت و پول یک ستاره سینما، چیزی هم نصیب طرفدارانش می­شود! این قضیه چه بسا اثر عکس دارد؛ یعنی در رشد و پرورش توانایی­های فرد اختلال ایجاد کرده و مانع رشد ظرفیت­هایش می­شود.

تلاش برای اینکه شریک ما زخم­های قدیمی ما را درمان کند، طوری رفتار کند که احساسات بدِ قدیمی در ما بیدار نشود، یا ظرفیت­های خفتۀ ما را زندگی کند، منجر به فشار زیادی در او شده و رابطه را به خطر می­اندازد. اجبار، تاثیری همچون سم دارد؛ ما نباید اجندای جنون­آمیز[2] خودمان را (که معتقدیم برای ما ضروری و مبرم است) به دیگری تحمیل کنیم.

  • 2- ذات بشر
  • در طول زندگی تکاملی­مان، ظرفیتی ذاتی در ما ایجاد شده جهت تمرکز بر خطری که از محیط بیرونی ایجاد می­شد (حمله حیوانات و سیل و …). به همین دلیل اکنون با وجود گذشت هزاران سال همچنان تا حد زیادی این رویکرد را حفظ کرده­ایم، به این شکل که اگر اتفاقی بیفتد می­توانیم خود را مسئول آن ندانیم، بلکه شرایط بیرونی و یا شخص دیگر را مقصر دانسته و از تجربه حس گناه و شرم و … اجتناب کنیم. این در حالی است که ظرفیت تحمل این احساسات برای یک رابطه موفق ضروری است.
  • روی دیگرِ انکارِ حس مسئولیت و تقصیر، این ظرفیت بشری است که وقتی اتفاق بدی می­افتد، خود را بیش از حد مسئول و مقصر بداند. یعنی بعضی افراد مدام دلایل بیرونی برای مشکلات می­آورند و بعضی دیگر دائم دلایل درونی، و خود را بیش از حد گناهکار می­دانند که این باعث می­شود افسرده شده و احساس بی­ارزش کنند و نتوانند از حق خود دفاع کنند.
  • ویژگی دیگری که ذات بشر دارد این است که تمایل دارد مسئولیت اتفاق­ها را بیشتر به انگیزۀ انسان نسبت می­دهد تا شرایط بیرونی. به عبارت دقیق­تر، ما در مورد خودمان و توجیه اشتباهاتمان به شرایط بیرونی استناد می­کنیم، ولی اگر اهمال­کاری یا تقصیر از دیگری باشد، علت را در انگیزۀ او جستجو می­کنیم و نه شرایط بیرونی.
  • در همین راستا ذات بشری تمایل دارد به چیزهایی توجه کند که خراب است و درست کار نمی­کند و آن­ها را پررنگ می­بیند، نه آنچه خوب و درست و مناسب در حال انجام شدن است.
  • همچنین این تمایل در ما وجود دارد که وقتی حالمان بد است و اوضاع خراب است، همه چیز را منفی­تر از آنچه واقعاً هست، برداشت و تفسیر کنیم و نتیجۀ این وضع این است که اگر در حالت آشفته­ای از رابطه­مان هستیم، احتمال بهبودی را پایین ارزیابی می­کنیم و امیدی به تغییر نداریم.

یک جمله معروف می­گوید: یک بدبین هیچ­وقت ناامید نمی­شود! یعنی انتظار منفی، خود-تحقق-بخش است.

  • وقتی عزت نفسمان زیر سوال می­رود، رفتار و پاسخی دفاعی از خود نشان می­دهیم.
  • با تمام شدن ماه عسل رابطه (مثلاً 6 ماه اول) تغییرات شیمیایی نیز در مغر رخ می­دهد (کاهش دوپامین) و این برای بسیاری از زوج­ها معنی بدی دارد. ولی این صرفاً بدین معنی است که زوج­ها باید برای حفظ دلبستگی و عشق در رابطه­شان، راه­های دیگری بیابند.
  • 3- بلوغ/ عدم بلوغ

فقدان بعضی ویژگی­ها در افراد مشکلات جدی در رابطه ایجاد می­کنند.

  • خود-آگاهی: بسیار ساده است؛ اگر درون­نگری نداشته باشید، اگر مشکلات خود، حساسیت­ها، ارزش­ها یا نقاط ضعف خود را نشناسید، منبع تمام مشکلات زندگی و مشکلات ارتباطی را بیرون از خود می­بینید و به سادگی دیگری یا زندگی را مورد شماتت قرار می­دهید و نارضایتی خود و دیگران را صدچندان می­کنید.
  • نسبی­ گرایی و ذهنی بودن: این باور که دیگران می­توانند دنیا را به گونه­ای متفاوت ببینند. باور به این که آنچه “واقعیت” به نظر می­رسد، لزوماً “حقیقت” نیست بلکه همه چیز کاملاً ذهنی است و بستگی به نیازها، آرزوها، ترس­ها و حساسیت­های فعلی ما دارد.
  • مسئولیت شخصی: میل به پذیرش مسئولیت و توانایی عذرخواهی بایت اشتباه­ها و زخم­ها؛ توانایی تحمل حس گناه، شرمنده بودنی که هنگام معذرت خواهی کردن ایجاد می­شود.
  • عزت نفس و تاب ­آوری: توانایی مدیریت استرس بدون نیاز به سرزنش دیگران و تخلیه اضطراب و خشم بر سر آن­ها؛ بدون نیاز به پناه بردن به الکل، دود، مواد و یا سکس خارج از ازدواج.
  • داشتنِ جسارت، خود-ابرازی و وابستگی متقابل: توانایی درخواست کردن و صحبت کردن راجع به نیازها، شکایت­ها، جراحت­ها بدون اینکه لازم باشد آن­ها را زیر انتقاد تحقیرآمیز و سرزنش و تزریق حس گناه پنهان کند. توانایی دلبسته بودن به دیگری بدون حس تحقیر و خجالت و ترسِ از رها شدن.
  • راحت بودن با رابطه جنسی و جنسیت خود
  • راحت بودن با دیده شدن: اعم از فیزیکی و روحی. روحی به معنای این که فرد بتواند تاب بیاورد افکار و احساساتش شناسایی شوند؛ عریانی بدن، فکر و حس.
  • همدلی و دغدغه داشتن: توان این که خود را جای دیگری بگذارند، حسش را درک کنند، به رسمیت بشناسند، همچنین توان اینکه برای دغدغه­های شریک خود اهمیت و ارزش قائل باشند.
  • اجتناب از دو قطبی کردن جنسیت: اجتناب از اینکه بگویند یک چیزهایی فقط مردانه است و یک چیزهایی فقط زنانه! مثلاً: جسارت مردانه است و وابستگی زنانه و …
  • 4- چالش­های بین ­فردی

مدیریت تفاوت­ها: ازدواج موفق علاوه براینکه تفاوت ها را می­پذیرد، گاهاً فداکاری هم می­کند. یعنی ممکن است فرد تن به انجام کاری دهد که خارج از حیطه علاقه­مندی­اش است ولی این کار را برای شریکش می­کند.

خیلی ساده بگوییم: برای خوشبختی در رابطه، نباید امید به تغییر یکدیگر داشت/ درعین حال نباید دست از تغییر کردن برداشت!

مدیریت تعارض­ها: مسئله مهم در رابطه این است که چطور تقسیم قدرت انجام شود و چگونه تعارض­های اجتناب ناپذیر حل شوند.

  • مشکل کمک-کاپیتان: داشتن کارایی بهینه در ازدواج همچون هر گروه دیگری، نیازمند قوانینی است برای رسیدن به اهدف و حل تعارضات. در بعضی فرهنگ­ها این قضیه به کمک سنت، مذهب یا جنسیت حل شده است ولی در بسیاری جوامع مدرن این تقسیم بندی دیگر برای افراد راضی کننده نیست. به همین دلیل هم هست که هنگام مراجعه به زوج درمانی، زوج درمانگر احساس می­کند باید تقش قاضی را بازی کند. در این گونه موارد است که می­فهمیم چرا کشتی هنگام مواجهه با کوه یخِ شناور تنها یک کاپیتانِ تمام اختیار دارد! هیچ کمک-کاپیتانی آنجا نظر نمی­دهد. منظور این نیست که ازدواج هم باید یک کاپیتان داشته باشد، بلکه منظور این است که وجود دو نفر صاحب اختیار، لاجرم مشکلات قابل پیش­بینی ایجاد می­کند و باید برای این مشکلات آماده بود.
  • راه­ حل­های معیوب: همیشه به روش یک نفر عمل کردن، در توازن قدرت مشکل ایجاد می­کند. این که یک نفر به واسطه زور فیزیکی یا فشار کلامی و تحقیر دست بالا را داشته باشد و یا یک نفر با ایجاد حس گناه مدام حرف خود را به کرسی بنشاند، و نتیجه این باشد که همیشه نیازهای فقط یک نفر در حال ارضا شدن باشد، از نظر اخلاقی غلط است.
  • تاثیر پذیرفتن: به هنگام تعارض منافع (وقتی یک نفر چیزی می­خواهد و دیگری عکس یا غیر آن را) ممکن است یکی از طرفین جا بزند؛ یعنی به هیچ عنوان نپذیرد از منفعت، علاقه یا حرف خود موقتاً برای طرف مقابل (در هنگام مریضی، در هنگام فشار روانی، در هنگام افسردگی یا داشتن مسئله­ای شخصی و …) کوتاه بیاید. این موضع که به آن تاثیر نپذیرفتن می­گوییم، یعنی به رسمیت نشناختن نیازهای شریک خود، قویاً به داشتن رابطه­ای ناشاد دامن می­زند.
  • هم-­کوک شدن: توانایی همساز و همراه شدن با نیازها و احساسات دیگری است و منظور ارتباط برقرار کردنی همدلانه است.
  • اثر تباه­ کنندۀ مشکلات حل نشده: حل کردن ناقص یا حل نکردن مشکلات اعتماد را به رابطه از بین می­برد و پیوند و هبستگی را ضعیف می­کند. اجتناب از حل مشکل، یعنی اجتناب از همدیگر! و این دو نفرِ رابطه را روز به روز نسبت به هم و دغدغه­های هم غریبه­تر می­سازد و احساس تنهایی عمیقی را دامن می­زند.
  • 5- چالش­های بیرونی

استرس­های زندگی و فشار اجتماعی: همه با مثال­های این بخش آشنا هستند؛ بعضی مسائل برای همه یکسان است: گذاشتن مرز بین خانواده و کار، فشار کارهای روزانه، مدیریت امور مالی، فرزندپروری، حفظ رضایت جنسی. بعضی مسائل هم خاص هر خانواده­ای است: ناباروری، ورشکستگی، از دست دادن فرزند، کمک به والدین سالمند، بیکاری و بازنشستگی و غیره. بعضی مشکلات نیز خاص سال­ها و دهه­های اخیر است: مشکلات روحی زوجی که هر دو باید کار کنند، دورکاری و داشتن فاصله­های جغرافیایی زوج­ها از هم و یا از خانواده­های خود و دوستان قدیمی­شان که خاص شرایط فعلی بسیاری شهرها و کشورهاست، لزوم فراهم کردن محیطی غنی برای فرزندان و بسیاری موارد جدید دیگر خاص دنیای مدرن.

دو مشکل مشکل عمده در اینجا بوجود می­آید: 1- بسیاری زوج­ها با وظایفی روبرو هستند (بر خلاف تمام نسل­های پیش از خود) که هیچ الگو و مدلی برای حل و فصل کردن و مدیریت آن­ها ندارند. 2- تعداد نقش­هایی که هر فرد در این دنیای مدرن باید بپذیرید بیشتر شده (نسبت به پدر و مادرهای خود) و این فشار زیادی برای افراد ایجاد کرده، چراکه باید در  زمان کم، کارهای زیادی انجام دهند و این موضوع باعث می­شود دچار مشکلی شوند به نام “قحطی زمان” (دورتی، 2003) و این گاهاً باعث می­شود خشم و خستگی و ناکامی خود را روی رابطه و همسر خود تخلیه کنند و غافل شوند که هر دو به واقع دشمن مشترکی دارند.

حفظ هویت و مثبت ­اندیشی: یکی از نتایج منفی فشارهای بیرونی زندگی، این است که زوج­ها زمان کمتر و یا حتی تمایل کمتری دارند که به جستجو و ایجاد تجارب مثبت با یکدیگر بپردازند. تجارب و کارهای لذت­بخش و بعضاً ساده­ای که در اوایل رابطه­شان بیشتر انجام می­دادند: گفتگو، غذای خوب، زمانی کوتاه برای دور شدن از زندگی روزمره، مباحثه­ای صمیمانه، ارتباط جنسی.

حتی گاهاً در نبود استرس­های بیرونی و کمبود وقت، ممکن است زوج­ها تجارب مثبت کمتری با هم داشته باشند به علت تعارضات زناشویی و ناامیدی­هایشان از هم. بنابراین رابطه می­تواند نه با اتفاقی سهمگین، بلکه با “ضربات مکرر چاقویی کوچک” به روح آن دچار مرگ تدریجی شود. هنگامی که زوج­ها بعد از بارها تقاضا برای تغییر رفتارشان، تغییر نمی­کنند، نتیجه­ای که فرد می­گیرد لاجرم این است که همسرش او را عمیقاً دوست ندارد و برای وجودش اهمیت قائل نیست.

این “زجر تدریجی” وقتی که همراه شود با “فقدان تجارب مثبت کوچک” امکان هرگونه جبران و بهبودی را از بین می­برد؛ “بانکی که پول ندارد محکوم است به تعطیلی”.

بنابراین دلیل دیگری که ازدواج، چالش برانگیز است این است که بسیاری زوج­ها اهمیت حس “ما-بودن” (هویتشان با هم) و “لذت مشترک” را نادیده گرفته و ساده انگارانه فکر می­کنند که رابطه به خودیِ خود پابرجا می­ماند و به کارش ادامه خواهد داد…تا زمانی که دیگر بسیار دیر می­شود.



0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *