سبا مقدم

Image result for personal ideals

اغلب انسان­ها در طول رشد تعریفی از یک “خودِ ایده ­آل” می­سازند و کل عمرشان را صرف محقق کردن آن می­کنند. به عبارتی دیگر افراد از همان سال­های اولیه بسته به خانواده، فرهنگ و مذهبی که دارند، یک سری بایدها و نبایدهای درونی، اهداف و دستاوردهایی که باید به آن­ها برسند و خلقیات و خصوصیاتی که باید صاحب آن­ها بشوند، تعریف می­کنند. به قولی تلاش می­کنند قالبی از یک خودِ بی ­نقص و عالی بسازند و در آن جای گیرند.

هر چقدر فرد در این مسیر موفق باشد، احساس رضایت درونی بیشتری کرده و نتیجتاً احساس غرور زیادی تجربه می­کند. ولی اگر به هر دلیلی دنیا، اطرافیان و یا امکانات، محدودیت­ها و خصوصیات خودش در عملی کردن این اهداف شکست بخورند، این سیستم غرور[1] ضربه سهمگینی می­خورد به طوری که زین پس انرژی زیادی لاجرم باید صرف مراقبت کردن از این زخم بشود.

این شکست در رسیدن به شکوه و افتخار عواقب جدی برای فرد دارد ولی از مهم ترین آن­ها “بیگانه شدن با خود[2]” است. یعنی فرد چه بسا داشتن یک سری خصوصیات را در خود انکار کند، فراموش سازد و احتمالاً به دیگری/دیگران فرافکن کند. البته که هر چه سیستم غرور بزرگتر و احساس بیگانه شدن بیشتر، فرد آسیب ­پذیرتر و از خودِ واقعی[3] دورتر و در رابطه خشک و نامنعطف­تر!

با این تعریف از “سیستم غرور” و “بخش­های بیگانه شده” می­توان نگاهی انداخت به ریشه تعارضات دائمیِ درونی و بیرونی افراد در روابط و تجربۀ شدید خشم، کینه و احساس بی­پناهی!

به طور کلی هر کسی از خود یک تصویر ایده ­آل دارد و نسبت به آن احساس غرور! و تمام سرمایه­ گذاری­اش این است که از این تصویر مراقب کند. در عین حال ویژگی­هایی نیز در فرد وجود دارد که با آن تصویر ایده ­آل هم­خوانی ندارد و فرد نه تنها آن ویژگی­ها را دوست ندارد که بلکه آن­ها را انکار کرده و در رابطه با همسر به طور ناخودآگاه به او فرافکن می­کند!

ریشه اختلافات بسیاری از زوجین اغلب در این مطلب خلاصه می­شود که تصویر ایده­آل فرد توسط طرف مقابل زیر سوال رفته، به آن حمله شده و مورد تحقیر قرار گرفته است!

ولی دقیقاً به علت مراقبت از این تصویرِ ایده ­آل و بی ­نقص، فرد سهم خود را نمی­بیند/ نمی­پذیرد و بیشتر مشکلات رابطه را به گردن دیگری می­اندازد (همان فرافکن کردن بخش­های بیگانه خود). به همین دلیل است که نمی­توان برای حل مشکل زوجین، آن­ها را تک­ تک و به صورت فردی مورد بررسی قرار داد؛ چرا که در این صورت ریسک این وجود دارد که یک نفر را مقصر و مسئول همه مشکلات بدانیم و در فرد احساس سرزنش و تحقیر ایجاد کنیم.

درواقع اگر طرف یکی از آن­ها را گرفته و به دیگری پیشنهاد درمان اضافه (درمان دارویی و روان­درمانی فردی و …) بدهیم، صرفاً به احساس افسردگی و شکست او افزوده ­ایم. چراکه درواقع به او این پیام را می­دهیم که تنها او باید از آنچه برایش حیاتی و مهم بوده و همه عمر برایش­ جنگیده- تصویر ایده­آل از خویش- چشم ­پوشی کند[4] و خودی دیگر بسازد!

با پیشنهاد درمانِ متفاوت و بیشتر، به او این پیام را می­دهیم که تا به حال هر چه راجع به خود می­پنداشته اشتباه بوده (فرو ریختن تصویر ایده­ آل) و مسئولیت تمام آنچه رخ داده است تا به امروز فقط و فقط به گردن اوست. این نتیجه بسیار مخربی-هم برای فرد و هم برای رابطه- دارد: کاهش شدید اعتماد به نفس و از دست دادن معیار درستی و غلطی و چه بسا تبدیل شدن به آدمی ناتوان و معذب که دیگر حتی برای کوچکترین مسائل هم نیاز به راهنمایی و کمک دارد، چراکه احتمالاً به طور ناخوداگاه با نظر و ایدۀ کسانی که به قولی از او قوی­تری بودند و یا به آن­ها باور داشته (درمانگر/همسر) همانندسازی می­کند.

سخن آخر اینکه در شخصیت و روان هر فرد حیطه ­هایی وجود دارد که تصور می­کند در آن­ها خوب و عالی است و پایه اعتماد به نفس و غرورش در آنجاست. هر گاه این فضاها از سوی دیگری/دیگران مورد حمله و تهدید قرار گیرد، خشم و زخم عمیقی ایجاد می­کند. در نتیجه در رابطه و یا زوج درمانی ایده ­آل این است که این “حیطه­ های ارزشمند برای فرد” و “قسمت­های فرافکن شده به دیگری” شناسایی شوند و در فضایی کمتر تهدیدآمیز و کمتر متخاصم مورد بررسی و حل و فصل قرار گیرند.


[1] .Pride system

[2] .Alienation with the self

[3] .Real Self

[4] . مثلاَ زنی که معتقد است بهترین مادر و همسر دنیا است، به او بگوییم نه تنها چنین نبوده که اتفاقاً برعکس، بسیار بد و مخرب و آسیب­ زننده عمل کرده است. مردی که معتقد است در لباس پوشیدن، آداب معاشرت و مراودات کاری و اداری خوب عمل می کند، زنی که حس می کند آشپز، هنرمند، یا مدیر قابلی است و…

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *